الشيخ عباس القمي

72

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

نمايند ، شخصى عرض كرد كه : ذبح آن به عهدهء من ، و ديگرى گفت كه پوست كندن آن با من ، و شخص ديگر گفت كه : پختن آن با من ، آن حضرت فرمود كه : جمع كردن هيزمش با من باشد . گفتند : يا رسول اللّه ! ما هستيم و هيزم جمع مىكنيم محتاج به زحمت شما نيست . فرمود : اين را مىدانم ليكن خوش ندارم كه خود را بر شما امتيازى دهم پس بدرستى كه حق تعالى كراهت دارد از بنده‌اش كه ببيند او را از رفقايش خود را امتياز داده . « 1 » و روايت شده كه خدمتكاران مدينه بعد از نماز صبح مىآوردند ظرفهاى آب خود را خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه آن حضرت دست مبارك خود را در آن داخل كند تا تبرّك شود و بسا بود كه صبحهاى سرد بود و حضرت دست در آن‌ها داخل مىفرمود و كراهتى اظهار نمىفرمود . و نيز مىآوردند خدمت آن جناب كودك صغير را تا دعا كند از براى او به بركت ، يا نام گذارد او را ، پس آن جناب كودك را در دامن مىگرفت به جهت دلخوشى اهل او و بسا بود كه آن كودك بول مىكرد بر جامهء آن حضرت ، پس بعضى كسانى كه حاضر بودند صيحه مىزدند بر طفل ! حضرت مىفرمود : قطع مكنيد بول او را ، پس مىگذاشت او را تا بول كند پس حضرت فارغ مىشد از دعاى او يا نام گذاشتن او ، پس اهل طفل مسرور مىشدند و چنان مىفهميدند كه آن حضرت متأذّى نشده است ، پس چون مىرفتند حضرت جامهء خود را مىشست . « 2 » و در خبر است كه وقتى امير المؤمنين عليه السّلام با يكى از اهل ذمّه هم سفر شد ، آن مرد ذمّى پرسيد از آن حضرت كه ارادهء كجا دارى اى بندهء خدا ؟ فرمود : ارادهء كوفه دارم ، پس چون راه ذمّى از راه كوفه جدا شد ، حضرت

--> ( 1 ) بحار الأنوار ، ج 76 ، ص 273 ؛ مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 536 . ( 2 ) مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 65 .